الفيض الكاشاني
54
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
را درك مىكنند كه اگر به جاى آنها بهشت را در دنيا به آنان عرضه كنند ، حاضر به معاوضهء آنها با بهشت نيستند و اين لذّات با همهء كمال آنها با لذّت لقا و مشاهده اصلا قابل مقايسه نيست ، چنان كه ميان لذّت خيال معشوق با لذّت رؤيت و ميان لذّت استشمام بوى خوراكهاى اشتها انگيز با چشيدن آنها و ميان لذّت ملامسه با مباشرت تناسبى وجود ندارد . بيان تفاوت بزرگى كه ميان اين دو موجود است ، جز با آوردن مثالى روشن نمىشود . از اين رو مىگويم : لذّت نگاه بر رخسار معشوق در دنيا اسباب مختلفى دارد . اوّل - جمال معشوق و نقصان آن است ، چه لذّت نگاه بر رخسار خوبتر ناگزير كاملتر است . دوّم - كامل بودن قوّهء محبّت و شهوت و عشق ، زيرا لذّت كسى كه سخت عاشق و دلباخته باشد با لذّت كسى كه دچار ضعف شهوت و محبّت است ، همانند نخواهد بود . سوم - كامل بودن ادراك ، چه لذّت ديدار معشوق در تاريكى يا از پشت پردهء نازك يا از دور همچون لذّت ديدن او از نزديك بدون وجود حايل و در روشنايى كامل نخواهد بود . چهارم - عدم وجود موانع تشويش انگيز و آلامى كه دل را مشغول مىكند ، چه لذّت انسان تندرست و آسوده كه براى ديدار معشوق خود را آماده كرده با لذّت انسان بيمناك بيمار دردمند يا كسى كه دلش در گرو كارى ديگر است ، همانند نخواهد بود . اكنون عاشقى اندك مايه را فرض كن از پشت پردهاى نازك از دور به چهرهء معشوقش مىنگرد و اين پرده مانع آن است كه به طور كامل رخسار معشوقش را بينند و در اين حال كژدمها و زنبورهايى بر او گرد آمدهاند كه پيوسته او را مىگزند و آزار مىدهند و دلش را مشغول مىدارند . او در اين حالت به سبب مشاهدهء معشوقش از لذّتى تهى نيست ، ليكن اگر ناگهان حالتى پديد آيد كه پرده دريده شود و روشنايى بتابد و گزندهها از او دور شوند و او سالم و فارغ شود و شهوتى قوى و عشقى سرشار به او هجوم آورد و اين حالت در آن به نهايت رسد ، بنگر كه لذّت او به چند برابر خواهد رسيد به طورى كه لذّت اوليّه او نسبت به آن قابل مقايسه نخواهد بود . اكنون نسبت لذّت نگاه را با لذّت معرفت بر همين قياس درك كن . در اين مثال غرض از پردهء نازك ، بدن و سرگرمى به آن است و مقصود از كژدمها و زنبورها ، شهوتهايى است كه بر انسان چيره است ، اعمّ از گرسنگى ، تشنگى ، خشم ، غم و اندوه . منظور از ضعف شهوت و عشق ، قصور انسان در دنيا و نقصان شوق او به ملأ اعلا و توجّه به دنياى اسفل سافلين است و او مانند كودك است كه از لذّت رياست چشم مىپوشد